دلنوشته های روزانه من

اینجا مخصوص حرفهایی است که به هیچکس نمیشه گفت

دلنوشته های روزانه من

اینجا مخصوص حرفهایی است که به هیچکس نمیشه گفت

آخرین مطالب

۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

این تعطیلات اولین تعطیلاتی بود که ما دو تا پا قرض نکردیم بدوییم بریم خونه ما. اونم چون من تو راه اذیت میشم. در نتیجه سه چهار روز همینجور بیکار تو خونه بودیم. خوب بود من که حسابی خوابیدم ولی دلگیرم بود. سه هفته شده اومدیم این خونه هنوز خانواده شوهر نیومدن یه سر به ما بزنن. منم خیلی تنهایی و دور بودن از خانواده ام حساسم کرده این روزا. هی فکر میکنم اگه الان اونجا بودم چقدر خوب بود همه دوسم داشتن هوامو داشتن با نفرت باهام برخورد نمیکردن.مخصوصا که تولد ۱ سالگی خوشگل عمه هم شد و من نبودم. طبق معمول عکس و فیلمشو دیدم.همش فکر اینکه اینجا تنهام و کسی فکرم نیست آزارم میده. خلاصه که دیشب با چشمای خیس خوابیدم. صبحم رفتم سرکار کار بعد از ۳ روز خوب بود.فردا هم که تعطیله دوباره. بعد از ظهر که همسر داشت میرفت سرکار گفتم منم تا یه جایی ببر یه کم کار دارم. رفتم لیست وسایلی که واسه آشپزخونه و خونه میخواستم بخرم که بازم چند موردش موند. یه مغازه لباس فروشی هم هست که من بیشتر فروشندشو دوست دارم چون باهم دوستیم و خیلی حرف میزنیم و لباساشم قشنگن خدایی.یه چندتا لباس واسه خودم گرفتم شلوار و بلوز خنک دیگه لباسام اندازم نیستن و منم که همش گرممه. بعد رفتم سر راه یه مغازه دیگه دو سه تا تیکه هم از اون گرفتم یه تیشرت مردونه خوشگلم دیدم دلم نیومد واسه همسر چیزی نخرم. اونم گرفتم و اومدم خونه. ۱ ساعتی هم مشغول قر دادن با لباس های جدیدم بودم. الان حالم خیلی بهتره درسته که یه ضربه اقتصادی به خودم زدم ولی واقعا خرید درمانی جواب میده.
وای وای از این نی نی خانوم یهو دل منو میبره اونطرف 😂😂😂
خانوم مهندس
۱۷ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

از معایب شکم بزرگ خانومای باردار زیاد شنیدین، کمردر و تنگی نفس و معده درد و بیخوابی و ‌... من الان میخوام از مزایاش بگم براتون.... 

علاوه بر اینکه خودتون، خودتون خیلی دوست دارین، انگار بقیه هم خیلی دوستون دارن. مخصوصا خانوما! هفته پیش بازرس داشتیم منو پیج کردن یکی از بخشا وقتی رفتم از دور خانومه رو دیدم که چقد جدی و بداخلاق داره پرونده ها رو چک میکنه. رفتم گفتم سلام منو که دید یهو لبخند زد اصلا شد یه آدم دیگه. سوالاشو جواب دادم و گفتم همونجا بمونم شاید کار پیش اومد. دوتا پرستار طرحی که تازه اومده بودن و خودشونم خیلی کوچولو و گوگولی بودن با یه تعجبی به شکم من نگاه میکردن که نگو. دو سه بار از کنارشون رد شدم اصلا صورت منو نمیدیدن فقط چشمشون با تعجب به شکم من بود. بهشون گفتم میبینم که خیلی جذاب براتون.یهو باهم گفتن آره چقد بامزه است چه نازه😂😂😂 

یه روزم یکی اومده بود سی تی درست کنه بعدازظهر رسید بیمارستان بهش گفته بودم من میرم ولی هرکاری داشتی زنگ بزن. منو خیلی خوب میشناسه زیاد اومده. ساعتای ۶ زنگ زد و نمیشد کاریش کرد رفتم و کارشو انجام دادم. بیچاره منو که دید جا خورد‌‌. کارم که تموم شد با یه من من گفت شما چرا نگفتین وضعیتتون اینجوریه؟ نمیخواست بیاین الانم برین خونه دیگه، شما برین‌. مرده بودم از خنده گفتم بابا طوری نیست کاری داشتین باز زنگ بزنین‌. دیگه مسئول بخشا هم خیلی مهربون شدن هم خانوما هم آقایون. مثلا یه وسیله ای چیزی میخوان میگن شما زحمت نکش خودمون میایم ازت میگیریم. جل الخالق چه حرفا!! 

واسه اول هفت ماهگی یه عالمه آزمایش باید میدادم که پودر گلوکز هم شاملش بود. راستی یادم رفت بگم بالاخره خوردمش و آزمایش دادم. همه آزمایشا رو بیمارستانمون انجام میداد غیر از یه دونه اش. حالا من یه دور خون دادم واسه آزمایشا ، واسه گلوکزم دوبار بعدش دادم. موقع جواب گرفتن دیدن یه آیتم نزدن دوباره ازم گرفتن که تکرار کنن. یکی هم که امروز رفتم آزمایشگاه بیرون دادم پدر دستام دراومد از بس خون گرفتن ازم. حالا بماند اول بارداریمم نمونه خونمو گم کردن آزمایشمو تکرار کردم دوباره. کلا هرچیز سفارشی بدتر میشه.

آها میخواستم اینو بگم واسه اون آزمایش که مونده بود امروز پاس گرفتم برم بیرون آزمایش بدم. کنار آزمایشگاه یه آرایشگاه هست که من خیلی میرفتم اونجا چون کارش خوب بود ولی رفتن آدماش همیشه خیلی سرد و بی ادبانه بود به نظرم. خب سر یکی شلوغ باشه دلیل نمیشه یه روی خوش به مشتری نشون نده. یا فقط با یه سری ها خوب رفتار کنه با بقیه نه! همین رفتاراشون و اینکه هرسری با اینکه وقت داشتم باید ساعتها منتظر مینشستم باعث شده بود آرایشگاهمو عوض کنم. این یکی مال یه خانوم خیلی با ادب و مهربون سعی میکنه اسم کوچیکتو یاد بگیره هر سری بری قهوه درست میکنه خیلی  وقت میذاره و کارشم خوبه ولی ابرو برداشتنش به خوبی اون اولی نبود خدایی. یه لحظه به سرم زد حالا که من اینجام وقتم دارم ‌برم اصلاح ابرو دیگه کی حال داره دوباره یه عصر پاشه بره آرایشگاه اول زنگ زدم که اگه خلوته سه طبقه رو برم بالا که گفتن خلوته. منم رفتم . حالا به خلوتی که فکر میکردم نبود ولی خوب بود. ولی از همه جالب تر اینقدددر همشون با من مهربون شده بودن که باورم نمیشد. خانومه که اصلاح میکرد میگفت هروقت بگی من وایمیستم بعد دوباره شروع میکنم. گردنت درد نگیره😐 و ... اون که ابرو برمیداشت که یه جورایی رئیس و از همه بداخلاقتر که دیگه هیچی اینقدر مهربون ازم میپرسید چندماهته حتی تلفنم زنگ خورد میگفت بشین من برات میارم. واقعا فکر نمیکردم آدم اینقد مهم میشه و همه هواشو دارن. آها یه کار مفید دیگه هم کردم تو این ۱ ساعت پاسم. واسه دخملم کاموا خریدم. ان شالله عکس بافتنی هامو میذارم.

پانوشت: دستام ورم کردن☹

خانوم مهندس
۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر