دلنوشته های روزانه من

اینجا مخصوص حرفهایی است که به هیچکس نمیشه گفت

دلنوشته های روزانه من

اینجا مخصوص حرفهایی است که به هیچکس نمیشه گفت

آخرین مطالب

۴۱۸. خرید درمانی

پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۵۹ ب.ظ
این تعطیلات اولین تعطیلاتی بود که ما دو تا پا قرض نکردیم بدوییم بریم خونه ما. اونم چون من تو راه اذیت میشم. در نتیجه سه چهار روز همینجور بیکار تو خونه بودیم. خوب بود من که حسابی خوابیدم ولی دلگیرم بود. سه هفته شده اومدیم این خونه هنوز خانواده شوهر نیومدن یه سر به ما بزنن. منم خیلی تنهایی و دور بودن از خانواده ام حساسم کرده این روزا. هی فکر میکنم اگه الان اونجا بودم چقدر خوب بود همه دوسم داشتن هوامو داشتن با نفرت باهام برخورد نمیکردن.مخصوصا که تولد ۱ سالگی خوشگل عمه هم شد و من نبودم. طبق معمول عکس و فیلمشو دیدم.همش فکر اینکه اینجا تنهام و کسی فکرم نیست آزارم میده. خلاصه که دیشب با چشمای خیس خوابیدم. صبحم رفتم سرکار کار بعد از ۳ روز خوب بود.فردا هم که تعطیله دوباره. بعد از ظهر که همسر داشت میرفت سرکار گفتم منم تا یه جایی ببر یه کم کار دارم. رفتم لیست وسایلی که واسه آشپزخونه و خونه میخواستم بخرم که بازم چند موردش موند. یه مغازه لباس فروشی هم هست که من بیشتر فروشندشو دوست دارم چون باهم دوستیم و خیلی حرف میزنیم و لباساشم قشنگن خدایی.یه چندتا لباس واسه خودم گرفتم شلوار و بلوز خنک دیگه لباسام اندازم نیستن و منم که همش گرممه. بعد رفتم سر راه یه مغازه دیگه دو سه تا تیکه هم از اون گرفتم یه تیشرت مردونه خوشگلم دیدم دلم نیومد واسه همسر چیزی نخرم. اونم گرفتم و اومدم خونه. ۱ ساعتی هم مشغول قر دادن با لباس های جدیدم بودم. الان حالم خیلی بهتره درسته که یه ضربه اقتصادی به خودم زدم ولی واقعا خرید درمانی جواب میده.
وای وای از این نی نی خانوم یهو دل منو میبره اونطرف 😂😂😂
۹۷/۰۳/۱۷ موافقین ۱ مخالفین ۰
خانوم مهندس

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">